آمنه بیست و پنجم اردیبهشت چه میکند؟
کمتر از 24 ساعت دیگر – 12 ظهر شنبه، 24 اردیبهشت ماه 1390 – آمنه میتواند مردی را که او را با اسید کور کرد، کور کند. منطق «چشم در برابر چشم» مسیحیت، یا همان قصاص اسلامی. البته به گفته قاضی پرونده احتمال مرگ مجرم در این پروسه وجود دارد که مجرم بهتر است به آن مرگ راضی باشد، زیرا اگر از این داستان زنده (و کور) بیرون آمد همچنان 180 میلیون تومان برای دیهی دست و صورت آمنه بدهکار است (که ندارد) و باید 12 سال زندان را تحمّل کند.
این چند روز تحلیلهای منطقی و نوشتههای احساسی زیادی در این مورد میبینیم. تمرکز اصلی نویسندگان بر درستی اجرا یا عدم اجرای حکم قصاص متهم از سوی آمنه است و تاثیرات آن بر روی آیندهی جامعه. متاسفانه چیزی که در وبلاگها کمتر به چشم میخورد، نگاهی عمیقتر است به انتخابهای پیشروی آمنه و فراتر رفتن از سوال دو گزینهایِ «بخشش یا قصاص» که جامعهای مریض و نظام قضایی ناقص برای ما فراهم کرده است. نویسندگان طوری مینویسند و خوانندگان طوری برداشت میکنند که گویی بخشش یا قصاص متهم، آخرین و مهمترین تصمیمی است که آمنه باید در زندگی خود بگیرد. در این نوشته میخواهم قدمی فراتر از حکم قضایی مذکور برداشته و (بدون قضاوت) به آیندهی آمنه و روزهای پس از فردای او بپردازم.
سادهترین و در دسترسترین انتخاب آمنه پس از روز اجرای حکم، بازگشت به محدودهی امن و تعادل زندگی است. به چاپ کتاب دوم خود بپردازد، برای داشتن زندگی معمولی و برخورداری از فرصتهای عادلانه تلاش کند. شاید کشور زندگی خود را برای همیشه را عوض کند تا از شرّ قضاوتها و نگاههای سنگین مردم در امان بماند.
امّا انتخابهای آمنه به این محدود نمیشود. به سبب اتفاق حولناکی که برای او افتاده و موقعیت وخیمی که در آن قرار گرفته، زندگی برای او فرصتی استثنائی هم در نظر گرفته است: آمنه پتانسیل تاسیس و مدیریت و فعالیت در سازمانهای مردمنهاد (NGO) و گروههای حقوق بشری را دارد که میتوانند بر جامعهی ایران عمیقاً تاثیرگذار باشند: سازمانهای مردمی حمایت از قربانیان اسیدپاشی که به آنها در طی مراحل پزشکی، روانپزشکی، قضایی و بازگشت به زندگی عادی کمک کند – سازمانهای مردمی موافق/مخالف حکم قصاص – سازمانهای مخالف خشونت – سازمانهای مردمی حمایت از زنان – برگزاری خیریه و تامین هزینهی مورد نیاز برای قربانیان چنین حادثه هایی – یا حتی تلاش برای تاسیس بیمارستان تخصصی طوری که قربانیان این حادثه همانند آمنه مجبور به ترک کشور برای انجام عملیات پزشکی نباشند. اینها بخش کوچکی از گزینههایی هستند که آمنه میتواند با استفاده از آنها، نقش خود را از «قربانی جامعه» به «نجاتدهنده جامعه» تبدیل کند.
آمنه حتی میتواند از یک چهره شناخته شدهی حقوق بشر در ایران نیز فراتر رود و به یک نماد تبدیل شود. نماد بخشش و پرهیز از خشونت برای عمل برخلاف خواست درونی و بخشودن اولین حکم قصاص اسیدپاشی در ایران. یا نماد عدالت برای نگذشتن از حق خود به عنوان قربانی و اجرای اولین حکم قصاص اسیدپاشی و به قول خودش «دادن درسی به دیگران». که این برمیگردد به قابلیتهای خود او در ادامه راهی که در آن قدم میگذارد و فراتر رفتن از قابلیتهای یک انسان معمولی در وقف زندگی خود برای اصلاح جامعه.
البته که دو سناریوی آخر، راههایی بسیار سخت و دردناک هستند، ولی امید من این است که 10 سال دیگر وقتی که نام آمنه بهرامی را در ویکیپدیا جستجو میکنم، علاوه بر دیدن نام او به عنوان یکی از قربانیان اسیدپاشی در ایران (+) از افتخارات و تلاشهای او برای برقراری سلامت و عدالت در جامعه ایران بخوانم. نه بخشش و نه قصاص من را خوشحال نمیکند، من به دنبال تلاش آمنه (مجازاً جامعه) برای فرار از نقش قربانی شرایط و ایجاد تغییر هستم.
روی این مطلب نظر دهید / خوراک این وبلاگ را دنبال کنید
در رابطه با همین مطلب:
مصاحبه دویچه وله با آمنه بهرامی، 48 ساعت قبل از اجرای حکم
معرفی اخلاق و روشهای تصمیمگیری اخلاقی
معرفی کتاب «چشم در برابر چشم»، نوشته آمنه بهرامی (به آلمانی)